مؤلف مجهول
83
تاريخ سيستان
پسر مولى بنى مازن ، كه ياد كردهايم حديث ايشان اندر ابتداء اين كتاب [ 1 ] كه ايشان بزرگان گشتند و ببركات اسلام و علم امراء شدند [ و ] پس از بندگى آزادى يافتند ، و باز ايشان را بندگان بسيار جمع شد . و باز بعرنين [ 2 ] شد كه ستورگاه مركبان رستم دستان بود ، آنجا يك چند ببود و خواست كه بيابان بگذارد و به بست شد و باز بگذشت [ 3 ] ، از آنجا بازگشت و سوى عبد الله ابن عامر شد . و مردمان سيستان از فرمان دست بداشتند ، باز عبد الله بن عامر بفرمان عثمان ، عبد الرحمن بن سمره را بسيستان فرستاد و حسن بصرى و فقهاء بزرگ با او . آمدن عبد الرحمن سمره بسيستان اندر سنه ثلث و ثلاثين [ 4 ] مردى بود بزرگوار از ياران مصطفى صلَّى الله عليه ، چون بدر سيستان آمد ، ايران بن رستم پيش او باز شد [ 5 ] و گفت من هم بدان صلح اندرم ، اما ربيع ما را ياوه بگذاشت و برفت ، عبد الرحمن آنجا بماند ، و اضطراب كار عثمان پيش آمد و چهل و نه تن از صحابهء رسول بسر او [ 6 ] اندر شدند و گفتند بر سنّت و سيرت رسول خداى و بو بكر و عمر رضى الله عنهما نمىروى ، زنش گفت اين مرد هر شب همه قرآن به نماز ختم
--> [ 1 ] رجوع شود بحاشيهء 3 ص 18 . [ 2 ] كذا . ظ ، قرنين ، قريه ايست از روستاى نيشك ، و آخور رخش رستم گويند آنجاست . بلاذرى طبع قاهره ( قريتين ) كامل : ( قرية ) فاتح غزنين ربيع نيست عبد الرحمن بن سمره است ( كامل ج 3 ص 50 ) . ابن فقيه ص 208 : و القرنين و بها اثر مربط فرس رستم . [ 3 ] اين كلمه مانند غالب كلمات اين كتاب نقطه ندارد - ولى ظاهرا بايد « نگذاشت » باشد . بلاذرى گويد : و اتى القريتين ( قرنين ظ ) و هناك مربط فرس رستم فقاتلوه ثم قدم زرنج فأقام بها سنتين ثم اتى ابن عامر و استخلف بها رجلا من بنى الحارث بن كعب فاخرجوه و اغلقوها ( طبع قاهره ص 401 ) . [ 4 ] اصل : ثمانين . [ 5 ] بلاذرى گويد : عبد الرحمن بن سمره بزرنج آمد و مرزبان آنجا را در يكى از ايام جشن در قصرش محاصره كرد و با وى به دو هزار هزار درم و دو هزار وصيف صلح نمود ( ص 401 ) كذا في كامل كما مر . [ 6 ] ظ : بسراى او